یه نفر نشسته منتظر که باز بیای سراغش دستاش رو به خدا هست و قلبش پنجره ی اتاقش
تنها همصداش اونو عمریه پـــــاک و معصـوم
میگه جرم من عشقه تا ابد محکوم محکوم
نگام افتاد به برگ خشک گلدون که نگاش تو نگاهـه منـــــــه میگه منم مثل تو عاشق بودم ولی این عاقبت و انتهای منه
نمیدونم این سکوت امشب از من عاشق چی میخواد هرجا میرم مثله سایه پا به پا دنبالم میاد.
حالا با یاده عطره تنت زنده میشــــــــم میمیرم سراغت و من از این باده ســرد میگیرم میگم ای کاش اون برام بوی عطره موهاتو بیاره بیاره رو دست تنه من بزاره کی میشه این تنهائی در من بمیـــره حس زندگی تو وجودم یباره دیگه جون بگیره هی میگم به خودم که شاید حق قلب من همیــــــــنه که مثل اون برگ خشک تو گلدون با لب تشنه بشینــــه عاشقونه من میخونم برا همه کسم اشک من تو چشمام میگه که من به تو نمیرسم